از رزمنده اي که مشغول نبرد بود و در انبوه آتش و گلوله و درد بي خيال «زندگي» مي کرد.

پرسيدم زندگي چيست؟ عرق پيشانيش را با آستين پر خاکش خشک، و اسلحه اش

را در پنجه هايش فشرد و به شهيدي که در کنار خاکريز آرام خفته بود اشاره کرد و گفت:

زندگي اوست . . .زندگي چون او عاشقانه مردن، بر دار مرگ رفتن و در لحظات نبرد تکه تکه

شدن و هميشه سوختن و دم بر نياوردن. زندگي مرگ است اما مرگي قبل از مردن.

اصلا مرگ خود زندگي است وقتي تو آگاهانه انتخابش کني

همچون شهدا  آنها به راستي زندگي اند و به راستي زنده.

اين كليپ را حتمآ مشاهده کنیدضرر نمی کنید.